تبليغاتX
::. شب مهتابی .::

شب مهتابی

: درباره وبلاگ

 

شناسنامه زندگی
نام:رنج
نام پدر:مشقت
شهرت:اواره
شغل:ولگردی
محل صدور:دنيای فراموش شدگان
شماره شناسنامه:نامعلوم
نام مادر:سلطان غم
نام همسر:گريه
محل کار:شرکت نا اميدی
محل سکونت:شهر مکافات
محکوميت:زندگی کردن
جرم:به دنيا امدن
هدف:دنيای اخرت
تاريخ تولد:هزاروسيصدوهيچ
گروه خونی:نفت سياه
ادرس:خيابان بدبختي
چهارراه تنهايی
کوچه دربدری
بلوک بی نهايت


 

: منوي اصلي

 

صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
 

 

: نوشته هاي پيشين

 

هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم بهمن 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385

 

: پيوندها

 

دنیای فراموش شدگان
دنیای فراموش شدگان
بيا هر شب كنار نور يك شمع ...
مااااااااهور
عاشق دلباخته
تنها سرزمین تنهایان تنهاسرا
اسب وحشی
اسمان پر ستاره
پرواز مهتاب
حدیث دل
یه جای خوب واسه حس کردن زندگی
بچه ها بیایین گپ بزنیم
دانلود اهنگها و کدهای جاوا
.:: قالب هاي رايگان ::.

 

: موسيقي

 


tkbleak.com

انتهاي کد موسيقي ***************************************>
 

: لينک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب هاي رايگان براي بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 

 

براي من يك لحظه با تو بودن كافي بود
تا شب ها خواب به چشمان من نيايد ...
گمان مي كردم
لبخند تو براي من مانند بوي خوشي است

كه به همان زودي كه مي آيد
٬ مي رود
كه روزي به آينه خيره شدم
و تو را در آن ديدم!
كار از كار گذشته بود....
براي اينكه تنهايم نگذاري

چه سخت غرورم را شكستم
چشمان نمناكم را به تو نشان دادم
ولي براي تو كه دريا را در نگاهت جا داده اي

اين اشكها به حساب نمي آيد
رفتي و تنهايم گذاشتي
چه راحت دلم را شكستي....

| +| نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 توسط تانیا  |   |  ارسال به دوستان
 

 

وقتي اتفاقي مي افته گريه نکن.زيرا ديگه تموم شده و اون اتفاق افتاده...پس بخند

 

سعي کن پيشرفت کني ولي فراموش نکن قبلا کي بودي

 

هميشه يادت باشه که در هر اتفاقي حکمتي نهفته هست

 

وقتت رو با کسي تلف نکن ..که حاضر نيست واسه تو وقت بذاره

 

زماني که ناراحت هستي..اخم نکن ولبخند بزن ..زيرا ممکنه کسي عاشق لبخند تو بشه

 

بدترين نوع فراق زماني هست که کسي رو که دوست داري در کنار خودت داشته باشي ولي بدوني هيچ وقت نمي توني مالکش بشي

 

يک دوست واقعي کسي هست که دستان تو رو ميگيردو احساسات قلبي تو رو درک مي کند

 

اگه کسي با تو هم عقيده نيست وکاري رو که تو علاقه داري اون دوست نداره به اين معني نيست که خود تو رو هم دوست نداره

 

من تو رو دوست دارم نه به خاطر تو...بلکه به خاطرشخصيتي و ارزشي که زماني که با توهستم پيدا مي کنم

 

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385 توسط تانیا  |   |  ارسال به دوستان
 

 

يكی را دوست دارم

ولی افسوس او هرگز نمی داند

نگاهش می كنم شايد

بخواند از نگاه من

كه او را دوست می دارم

ولی افسوس او هرگز نمی داند

به برگ گل نوشتم من

تو را دوست می دارم

ولی افسوس او گل را

به زلف كودكی آويخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب

سر راهت به كوی او

سلام من رسان و گو

تو را من دوست می دارم

ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزيد

يكی ابر سيه آمد كه روی ماه تابان را بپوشانيد

صبا را ديدم و گفتم صبا دستت به دامانت

بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم

ولی افسوس و صد افسوس

زابر تيره برقی جست

كه قاصد را ميان ره بسوزانيد

كنون وامانده از هر جا

دگر با خود كنم نجوا

يكی را دوست ميدارم

ولی افسوس او هرگز نمی داند

   

درخواب ناز بودم شبی . . .

ديديم کسی در می زند . . .

در را گشودم روی او . . .

ديدم غم است در می زند . . .

ای دوستان بی وفا . . .

از غم بياموزيد وفا . . .

غم با آن همه بيگانگی . . .

هر شب به من سر می زند . . .

   

روی دروازه قلبم نوشتم:

ورود ممنوع!

دل پريشان آمد.  گفتم بخوانش: خواند و باز گشت.

اميد مضطرب آمد.  گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.

آرزو با دلهره آمد. گفتم بخوانش. خواند و بازگشت.

عشق خنده کنان آمد. گفتم خوانديش. گفت: من سواد ندارم!

   

وقتی از مادر متولد شدم صدایی طنین انداز در گوشم گفت:که بعد از این با تو

خواهم بود به او گفتم:کیستی؟ گفت:غم فکر کردم غم عروسکی است که من بعد ها

با او بازی خواهم کرد ولی بعد ها فهمیدم عروسکی هستم در دستان غم

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 توسط تانیا  |   |  ارسال به دوستان
 

 چرا عشق کور است؟
درزمانهای بسيار قديم، وقتي هنوزپای بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شدند خسته تر وكسل تر از هميشه.ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت: بياييد يك بازی بكنيم مثلا " قايم باشك...
همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگی فورا" فرياد زد : من چشم ميگذارم. و از آنجايی كه هيچ كس نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد، همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد
ديوانگی جلوی درختی رفت و چشمهايش را بست و شروع كرد به شمردن: يك ... دو ... سه ...همه رفتند تا جايی پنهان شوند.
نظافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد
خيانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد
اصالت در ميان ابرها مخفی شد
هوس به مركز زمين رفت
دروغ گفت به زير سنگ ميروم ولی به ته دريا رفت
طمع در كيسه ای كه خودش دوخته بود مخفی شد

حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .
و ديوانگي مشغول شمردن بود: هفتادونه ... هشتاد ... هشتادويك ...و همه پنهان شده بودند بجز عشق كه همواره مردد بود و نمی توانست تصميم بگيرد و جای تعجب هم نيست چون همه می دانيم پنهان كردن عشق مشكل است
در همين حال ديوانگی به پايان شمارش رسيد. نود و پنج ... نود و شش ... نود و هفت ...هنگامی كه ديوانگی به صد رسيد عشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد. ديوانگی فرياد زد :
  دارم ميام، دارم ميام...
اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلی بود زيرا تنبلی ، تنبلی اش آمده بود جايی پنهان شود.
نظافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود . دروغ در ته درياچه و هوس در مركز زمين يكی يكی همه را پيدا كرد.
بجز عشق.
او از يافتن عشق نااميد شده بود . حسادت ، در گوشهايش زمزمه كرد :
  تو فقط بايد عشق را پيدا كنی و او پشت بوته گل رز است
ديوانگی شاخه چنگك مانندی را از درخت كند و با شدت و هيجان آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد.
عشق از پشت بوته بيرون آمد. با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون ميزد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود. او نمی توانست جايی را ببيند.
او كورشده بود.
ديوانگی گفت : من چه كردم؟ چگونه می توانم تو را درمان كنم؟
عشق پاسخ داد : تو نمي توانی مرا درمان كنی اما اگر ميخواهی
 كاری بكنی راهنمای من شو.
و اينگونه شد كه از آن روز به بعد ...
عشق كور شد و ديوانگی همواره همراه اوست.واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند

| +| نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385 توسط تانیا  |   |  ارسال به دوستان
 

 به كودكی گفتند :عشق چيست؟ گفت : بازی...

به نوجوانی گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازی...

 به جوانی گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت...

 به پيرمردی گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر...

 به عاشقی گفتند : عشق چيست؟ چيزی نگفت آهی كشيد و سخت گريست...

 به گل گفتم: عشق چيست؟ گفت : از من خوشبو تره...

به پروانه گفتم: عشق چيست؟ گفت :از من زيبا تره...

از آتش پرسيدم عشق چيست؟ گفت:از من سوزانتره...

شمع پرسيدم عشق چيست ؟ گفت :از من عاشقتر...

 از خودش پرسيدم عشق چيست ؟ گفت: نگاهی بيش نيستم...

 اگر از شما بپرسندعشق چيست ؟شما چه می گویید؟

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385 توسط تانیا  |   |  ارسال به دوستان
 

 

 

واسه ی شکستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خوای...اما واسه اينکه از دلش

در بياری شايدهيچ وقت فرصت نداشته باشی

هيچ كس لياقت اشكهای تو را ندارد و كسی كه چنين ارزشی دارد باعث اشك

ريختن تو نمی شود 

  

اين دفعه اگه داشت بارون ميومد از زيرش فرار نکن برو زير بارون ببين چندتا از

 دونه های بارون رو ميتونی بگيری اندازه قطره های بارونی که تونستی 

 بگیری دوستم داری اندازه قطراتی که نتونستی بگيری

دوست دارم  

 

اگر باران بودم ،آنقدر مي باريدم تا غبار غم از دلت بردارم اگر اشك بودم ، مثل

باران بهاري به پايت می گريستم

اگر گل بودم شاخه ايی از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميكردم اگر عشق بودم

‌آهنگ دوست داشتن را برايت می نواختم

ولي افسوس كه

نه بارانم ،‌نه اشك ،‌نه گل و نه عشق اما هر چه هستم

دوستت دارم

   

کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشه...

 

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 توسط تانیا  |   |  ارسال به دوستان
 
   

زندگی را دوست دارم به شرط آن که:

(ز) آن زندان نباشد

(ن) آن ندامت نباشد

(د) آن در ماندگی نباشد

(گ) آن گورستان نباشد

 (ی) آن ياس نباشد

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 توسط تانیا  |   |  ارسال به دوستان
 
 

Image hosting by TinyPic

زندگی به من آموخت چگونه اشک بریزم

 اما اشک به من نیاموخت چگونه زندگی کنم

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 توسط تانیا  |   |  ارسال به دوستان
 
 

Image hosting by TinyPic 

آنکه در تنها ترین تنها ئیم تنهای تنها یم گذاشت
کاش در تنها ترین تنها ییش تنها کسش تنهای تنهایش نهد

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 توسط تانیا  |   |  ارسال به دوستان
 
 

Image hosting by TinyPic

گفته بودی که چرا محو تماشای منی ؟

آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی 

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 توسط تانیا  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved